شاپور بهیان tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com 2017-07-22T15:00:07+01:00 mihanblog.com اسطوره جنوب 2017-07-14T06:30:09+01:00 2017-07-14T06:30:09+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/247 شاپور بهیان هفته پیش در جمعه بازار کتاب اصفهان کتاب غیرمنتظره‌ای پیدا کردم به اسم جنگ داخلی در آمریکا از آلن بارکر ترجمه حسن مرندی. سال 46 انتشارات فرانکلین. کتابفروش گذاشته بودش بین کتاب‌های جیبی دیگر توی یک کارتن بزرگ. من مدت‌ها بود دنبال کتابی مربوط به جنگ داخلی آمریکا بودم. یک کتاب ققنوس چاپ کرد در سری کتاب‌های تاریخ جهان که آن هم خیلی به دردم خورد.ولی کتاب بارکر خیلی خوب بود. متوجه‌ام کرد که یک مورخ تا حدی مثل یک رمان‌نویس است. اما ابزار او مواد و مصالح تاریخی و فاکت‌ها هستند.او ترسیم چهره‌ه هفته پیش در جمعه بازار کتاب اصفهان کتاب غیرمنتظره‌ای پیدا کردم به اسم جنگ داخلی در آمریکا از آلن بارکر ترجمه حسن مرندی. سال 46 انتشارات فرانکلین. کتابفروش گذاشته بودش بین کتاب‌های جیبی دیگر توی یک کارتن بزرگ. من مدت‌ها بود دنبال کتابی مربوط به جنگ داخلی آمریکا بودم. یک کتاب ققنوس چاپ کرد در سری کتاب‌های تاریخ جهان که آن هم خیلی به دردم خورد.ولی کتاب بارکر خیلی خوب بود. متوجه‌ام کرد که یک مورخ تا حدی مثل یک رمان‌نویس است. اما ابزار او مواد و مصالح تاریخی و فاکت‌ها هستند.او ترسیم چهره‌ها را درست مثل یک رمان‌نویس انجام می‌دهد.گاهی وقت‌ها از جمله‌هایی که نقل می‌کرد کلی می‌خندیدم. مثلا از فلانی که سیاستمدار است می‌پرسند سیاستمدار شریف چه‌طور آدمی است؟می‌گوید :" کسی که وقتی خریدیش،دیگر زیرش نزند." یا در باره خصوصیات اخلاقی یک سیاستمدار دیگر، یکی از مخالفانش می‌گوید:" او فقط بخاری گداخته را نمی‌دزد." چند روز بعد که ازش می‌پرسند چرا این حرف را زده‌ای ، می‌گوید معذرت می‌خواهم او از بخاری گذاخته هم نمی‌گذرد.در هرصورت من به خاطر کتاب رکوییم فاکنر مجبور شدم  کتاب‌هایی درباره جنگ داخلی آمریکا بخوانم. فهم این جنگ درک بهتری به ما از آثار فاکنر می‌دهد. از این بابت که جنوبی‌ها بعد از شکست ، به اسطوره‌سازی در باره جنوب رو آوردند. جنوب واجد همه خوبی‌ها و شرافت‌ها و برتری‌ها شد. این تصویر واکنشی بود به شکست مردمی ناکام؛ مفری بود برای تحمل آن . اما این تصویر تا مدتی بعد تبدیل شد به میراث همه آمریکاییان. چه جنوبی و چه شمالی. بعد از جنگ کهنه‌سربازان هر دو طرف گرد هم می‌آمدند و پایان دشمنی را اعلام می‌کردند.و جشن‌های ملی برای شهدای هر دو گروه به یکسان برگزار می‌شد.موضوعی که من با آن درگیرم این است که فاکنر با کدام یک از این تصویرها، تصویرهای قبل از جنگ یا بعد از جنگ درگیر است؟ و چرا؟ اصرار او بر جنوب قبل از جنگ، آیا واپسگرایانه است؟ آیا او خود در ساختن این تصویر رمانتیک از جنوب نقش نداشت و نویسنده تا چه حد می‌تواند از اسطوره‌های دوران خود دوری کند؟

]]>
بدرقه کورش اسدی 2017-06-27T10:33:48+01:00 2017-06-27T10:33:48+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/246 شاپور بهیان امروز ٥ تیرماه نود وشش ،  روز عید فطر ،در تهران ،خانه هنرمندان مراسم  تشییع پیكر كورش اسدی بود مرگی نامنتظر كه  مراسم، مثل هر مراسم دیگری باید آن را به سرعت به امری عادی تبدیل می كرد.من رفتم تا مناسك بازگشت به روال روزمره را انجام دهم.رفتم تا مرگ را رام شده ببینم. تا از این شوك در آیم. انگار رفتم تا اقلا با نزدیك تر شدن به تن مرده اش ؛با قرار گرفتن در جوارش ،حتی با بغض كردن،ازش بخواهم اجازه بدهد زندگی به روال معمولش برگردد.دیدم او را آوردند. پیچیده لای ترمه .انگار بگو

امروز ٥ تیرماه نود وشش ،  روز عید فطر ،در تهران ،خانه هنرمندان مراسم  تشییع پیكر كورش اسدی بود

مرگی نامنتظر كه  مراسم، مثل هر مراسم دیگری باید آن را به سرعت به امری عادی تبدیل می كرد.من رفتم تا مناسك بازگشت به روال روزمره را انجام دهم.رفتم تا مرگ را رام شده ببینم. تا از این شوك در آیم. انگار رفتم تا اقلا با نزدیك تر شدن به تن مرده اش ؛با قرار گرفتن در جوارش ،حتی با بغض كردن،ازش بخواهم اجازه بدهد زندگی به روال معمولش برگردد.دیدم او را آوردند. پیچیده لای ترمه .انگار بگویند عادی تر از این؟ اما یك چیزی مثل حفره،یك خلا این وسط هست كه كورش اسدی عمدا ایجادش كرد و همین جور آدم را به داخل خودش می كشد

]]>
آدرس معرفی یک گفتگو در باره ادبیات دهه چهل در مجله سینما و ادبیات 2017-06-23T11:36:44+01:00 2017-06-23T11:36:44+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/245 شاپور بهیان http://www.cinemavaadabiat.com/%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA/






http://www.cinemavaadabiat.com/%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA/
]]>
شرحی بر بازگشت به زادبوم - هولدرلین, هایدگر 2017-05-04T08:59:42+01:00 2017-05-04T08:59:42+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/244 شاپور بهیان http://www.madomeh.com/site/news/news/7728.htm
http://www.madomeh.com/site/news/news/7728.htm
]]>
معرفی کتاب 2017-04-30T05:23:45+01:00 2017-04-30T05:23:45+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/241 شاپور بهیان http://www.madomeh.com/site/news/news/7648.htm


http://www.madomeh.com/site/news/news/7648.htm
]]>
فانتزی 2017-04-29T18:03:20+01:00 2017-04-29T18:03:20+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/240 شاپور بهیان فانتزی شروع کرده‌ام رمان‌های احمد محمود را بخوانم. می‌خواهم غفلتم را جبران کنم ؛ واقع‌بینانه‌تر به  رمان‌های او نگاه کنم؛ فارغ از نزاع‌های نویسندگان دو دهه پیش که کی نقال است کی نیست؛ دست برقضا رمان داستان یک شهر را انتخاب کردم. راستش الان که پنحاه صفحه‌اش را خواندم کمی مایوس شدم. ظاهر امر که نشان می‌دهد محمود خاطرات دوران تبعیدش را در بندر لنگه بعد از کودتای 28 مرداد نوشته است. تکنیکی که استفاده کرده این است که زمان روایت را حال استمراری قرار می‌دهد؛انگار که الان در همان موقعی فانتزی

شروع کرده‌ام رمان‌های احمد محمود را بخوانم. می‌خواهم غفلتم را جبران کنم ؛ واقع‌بینانه‌تر به  رمان‌های او نگاه کنم؛ فارغ از نزاع‌های نویسندگان دو دهه پیش که کی نقال است کی نیست؛ دست برقضا رمان داستان یک شهر را انتخاب کردم. راستش الان که پنحاه صفحه‌اش را خواندم کمی مایوس شدم. ظاهر امر که نشان می‌دهد محمود خاطرات دوران تبعیدش را در بندر لنگه بعد از کودتای 28 مرداد نوشته است. تکنیکی که استفاده کرده این است که زمان روایت را حال استمراری قرار می‌دهد؛انگار که الان در همان موقعیت باشی. ولی راوی نمی‌تواند هم در موقعیت باشد هم لحظه به لحظه صحنه‌ها را مثل یک نویسنده توصیف کند. پس معلوم است که او از فاصله دارد داستان را می‌گوید. یک فاصله چند ده ساله. مثلا حالا. بنابراین زمان حال و تمام سال‌های  که بعد از آن واقعه گذشته است باید در بازنمایی واقعه دخیل باشند. یعنی ما با خود دوره تبعید در همان سی و چند سال پیش سروکار نداریم. بلکه با بازنمایی  آن بعد از چند سال روبروییم. معلوم است که  نویسنده به این موضوع واقف نیست.اگر می‌دانست ، آن‌وقت رمان بهتر از آب در می‌آمد.یکی  از نشانه‌های این فاصله این است که نویسنده، دارد سعی می‌کند در باره فساد در ارتش شاهی افشاگری کند، و از  رفتار قهرمانانه شاخه نظامی حزب توده بگوید، آن هم به شیوه ادبیات تبلیغی رئالیست سوسیالیستی؛ آدم‌های بد زشت رو و بد قیافه‌ و قناس‌اند و آدم های خوب، خوش قیافه و خوش برورو. فلش‌بک‌ها خیلی ابتدایی‌اند. روای هر دفعه یک کلمه‌ای می‌شنود، یک چیزی می‌بیند، ناگهان یادش به چیزی می‌افتد و بعد برمی‌گردد به گذشته؛ بیشتر اطلاعات داستان از طریق گفتگوی راوی با قهوه‌چی منقل می‌شود.روای سرگردان  است. یا دم نانوایی است یا توی قهوه خانه یا لب دریا. او تبعیدی است، اما نمی‌داند  می‌خواهد چه کند. مشکل داستان‌ها و رمان‌هایی که براساس خاطرات یا رویدادهای واقعی نوشته می‌شوند این است که فاقد فانتزی‌اند. منظورم آن عنصر خیالینی است که نویسنده باید در کار بزند تا آن قطعات خاطره تبدیل به یک داستان شود. نمی‌شود با فلش بک و نقل و توصیف صحنه و گفتگو‌ها خاطره را تبدیل به داستان کرد. باید کمی دستکاری کرد. کمی حذف و کمی اضافه کرد. قهرمان باید چیزی بخواهد. کاری  بکند.همین‌طور ویلان این طرف و آن‌طرف پلکیدن  خواننده را خسته می‌کند. گیریم که او خاطر شریفه را خواسته،‌اما پس چرا سعی نمی‌کند به او برسد. چرا کارش شده ضبط حرف‌های این و آن درباره چیزهایی که به او مربوط نیست. رنج و درد تنهایی و غربت در یک شهر دورافتاده مایه خوبی برای داستان است. اما اگر در حد همین مایه بماند داستان نمی‌شود. الان من صفحه پنجاهم. خیلی مانده تا ببینم چه می‌شود. اما اگر نویسنده توی پنجاه صفحه  نتواند تکلیف کاراکترش را مشخص کند،‌بعید می‌دانم بعدش بتواند. ایراد نویسنده‌های زحمتکشی مثل محمود این است که به داستان به عنوان یک ابزار نگاه می‌کنند.یک واسطه برای انتقال چیزی دیگر. مثلا سفاکی رژیم یا فساد ماموران یا بیان شجاعت و دلیری قهرمانان خوب. در نتیجه خود داستان و الزامات آن، تعلیق، کشمکش، شخصیت‌پردازی،فضاسازی، داشتن یک قصه که بتوان آن را از اول تا آخر دنبال کرد،اهمیت زبان ، مغفول می‌مانند. عجیب است داستان‌های ما در باره آدم‌های عاطل‌و باطلی است که هیچ کاری نمی‌کنند؛ نه به این دلیل که در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که بی‌عملی، میراث فرهنگ‌مان است- که حتما قابل تامل است از لحاظ جامعه‌شناسی ادبیات- اما به این دلیل که خود نویسنده نمی‌داند چه می‌خواهد بکند. از همین جاست که قهرمان فقط ول می‌گردد.

]]>
رود و آسمان 2017-04-25T11:48:41+01:00 2017-04-25T11:48:41+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/236 شاپور بهیان  نزدیک غروب رفتم پارک. زاینده رود از درون دهلیزهای پل مارنان، تنوره می‌کشید و بیرون می‌زد. خورشید از بالای پل، نورش را بر صفحهٔ پرنوسان و متلاطم رود می‌انداخت.هوا پاک بود. رودخانه سبکبال و سبکسر می‌رفت. کودکی بود‌ بی‌هوا. بی‌خبر از تقدیر. رودخانه بی‌خبر از تقدیر، شریک رهایشی بود که مردم نگران تقدیر در اطراف آن را کمی تسکین می‌بخشید جز مگر نوجوانان، کودکان، کلاغ‌ها، که در سرشت از رودخانه تمایزی نداشتند. رودخانه که باشد آسمان هم هست. آسمانی که تقدیر را رقم می‌زد و زن تسبیح‌گردان کنا  نزدیک غروب رفتم پارک. زاینده رود از درون دهلیزهای پل مارنان، تنوره می‌کشید و بیرون می‌زد. خورشید از بالای پل، نورش را بر صفحهٔ پرنوسان و متلاطم رود می‌انداخت.هوا پاک بود. رودخانه سبکبال و سبکسر می‌رفت. کودکی بود‌ بی‌هوا. بی‌خبر از تقدیر. رودخانه بی‌خبر از تقدیر، شریک رهایشی بود که مردم نگران تقدیر در اطراف آن را کمی تسکین می‌بخشید جز مگر نوجوانان، کودکان، کلاغ‌ها، که در سرشت از رودخانه تمایزی نداشتند. رودخانه که باشد آسمان هم هست. آسمانی که تقدیر را رقم می‌زد و زن تسبیح‌گردان کنار ساحل احتمالا در همین اندیشه است.رودخانه که باشد آسمان هم هست، و شهر متافیزیکی‌تر می‌شود. سعی کردم از کنار ساحل بروم و تا سی‌وسه‌پل این سرخوشی، این سرود را از دست ندهم. یک بار برگشتم، خورشید را نگاه کردم که انوار مقدس‌اش را بی‌منت بر زمین و بر خاکیان فرو می‌فرستاد.

]]>
وانموده 2017-04-25T11:34:01+01:00 2017-04-25T11:34:01+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/235 شاپور بهیان معمولا به این قضیه فکر می‌کنم که چرا مردم را نمی‌توانم از روی ظاهرشان بشناسم. مثلا بگویم این مرد، این زن، این جوان، به این شغل مشغول است. کارش این است. علایقش این است.وجه ممیزه‌اش این است. شاید قبلاً این کار راحت‌تر بود.الان نه. الان مردم، خیلی شبیه هم‌اند. علی‌رغم این‌که می‌گویند فردگرایی رشد کرده.ولی فردگرایی هم رشد کند، مد دوباره همه را مثل هم می‌کند.مد نه مثلا خواندن کتاب، یا تامل در نفس، یا واکاوی خود؛ که افسوس هرگز مد نشد و بدتر هم شد؛در قدیم در آن روزگار رفته، مردم بیشتر خودشان ب معمولا به این قضیه فکر می‌کنم که چرا مردم را نمی‌توانم از روی ظاهرشان بشناسم. مثلا بگویم این مرد، این زن، این جوان، به این شغل مشغول است. کارش این است. علایقش این است.وجه ممیزه‌اش این است. شاید قبلاً این کار راحت‌تر بود.الان نه. الان مردم، خیلی شبیه هم‌اند. علی‌رغم این‌که می‌گویند فردگرایی رشد کرده.ولی فردگرایی هم رشد کند، مد دوباره همه را مثل هم می‌کند.مد نه مثلا خواندن کتاب، یا تامل در نفس، یا واکاوی خود؛ که افسوس هرگز مد نشد و بدتر هم شد؛در قدیم در آن روزگار رفته، مردم بیشتر خودشان بودند، هر گروه اجتماعی، هر اهل پیشه و حرفه‌ای دستکم نشانی داشت،وجه‌ممیزه‌ای داشت. گذشتگان تیپیک بودند.اما تیپْ تمایز داشت. الان همه یک تیپ‌اند.یک جورند.همه وانموده‌اند. وانموده به این معنا که هر کس می‌کوشد خود را جزء متمولین و پولدارها جا بزند.این تمایل نه تنها در لباس نمود پیدا می‌کند و در ساعت و انگشتر و ماشین و فلان و بهمان، بلکه در ژست و ادا هم نمایان می‌شود. گویا مردم گرفتار این اسطوره‌اند که آدم ثروتمند و وضع‌خوب حتما باید متفرعن باشد.حتما باید دک و پوزش را بگیرد بالا و تبختر و تفاخر با دیگران روبرو شود. این اسطورهْ از قدیم، الگوی رفتار طبقه مرفه بود،برای متمایز کردن خودش از سایر طبقات. سایر طبقات، این رفتار را تفرعن‌آمیز و متظاهرانه می‌دیدند و آن را تقبیح می‌کردند.در نتیجه طبقات مرفه هم کمی امتیاز می‌دادند و دستکم می‌‌پذیرفتند که باید حد نگه دارند؛ اما امروز، تقریبا همگان به  این اسطوره رو آورده‌اند و حالا دیگر کسی نیست که تقبیح‌اش کند؛اسطوره‌ای که دنیای مجازی نیز در شیوع آن و عمیق کردن‌اش نقش دارد.  

]]>
فاکنر در دانشگاه ویرجینیا-1962 2017-04-18T17:46:55+01:00 2017-04-18T17:46:55+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/232 شاپور بهیان ]]> رمان تاریخی 2017-04-17T16:38:00+01:00 2017-04-17T16:38:00+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/231 شاپور بهیان ]]> در سرزمینی دیگر 2017-04-17T16:33:48+01:00 2017-04-17T16:33:48+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/230 شاپور بهیان ]]> چکامه گذشته/مرثیه زوال 2017-04-17T16:28:38+01:00 2017-04-17T16:28:38+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/229 شاپور بهیان ]]> کافکا به سوی ادبیات اقلیت 2017-04-17T16:25:03+01:00 2017-04-17T16:25:03+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/228 شاپور بهیان ]]> گزیده مقالات زیمل 2017-04-17T16:18:18+01:00 2017-04-17T16:18:18+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/226 شاپور بهیان ]]> پیش‌درآمدی بر شناخت رمان 2017-04-16T15:21:50+01:00 2017-04-16T15:21:50+01:00 tag:http://shapourbehyan.mihanblog.com/post/225 شاپور بهیان

]]>