شاپور بهیان

هفته پیش در جمعه بازار کتاب اصفهان کتاب غیرمنتظره‌ای پیدا کردم به اسم جنگ داخلی در آمریکا از آلن بارکر ترجمه حسن مرندی. سال 46 انتشارات فرانکلین. کتابفروش گذاشته بودش بین کتاب‌های جیبی دیگر توی یک کارتن بزرگ. من مدت‌ها بود دنبال کتابی مربوط به جنگ داخلی آمریکا بودم. یک کتاب ققنوس چاپ کرد در سری کتاب‌های تاریخ جهان که آن هم خیلی به دردم خورد.ولی کتاب بارکر خیلی خوب بود. متوجه‌ام کرد که یک مورخ تا حدی مثل یک رمان‌نویس است. اما ابزار او مواد و مصالح تاریخی و فاکت‌ها هستند.او ترسیم چهره‌ها را درست مثل یک رمان‌نویس انجام می‌دهد.گاهی وقت‌ها از جمله‌هایی که نقل می‌کرد کلی می‌خندیدم. مثلا از فلانی که سیاستمدار است می‌پرسند سیاستمدار شریف چه‌طور آدمی است؟می‌گوید :" کسی که وقتی خریدیش،دیگر زیرش نزند." یا در باره خصوصیات اخلاقی یک سیاستمدار دیگر، یکی از مخالفانش می‌گوید:" او فقط بخاری گداخته را نمی‌دزد." چند روز بعد که ازش می‌پرسند چرا این حرف را زده‌ای ، می‌گوید معذرت می‌خواهم او از بخاری گذاخته هم نمی‌گذرد.در هرصورت من به خاطر کتاب رکوییم فاکنر مجبور شدم  کتاب‌هایی درباره جنگ داخلی آمریکا بخوانم. فهم این جنگ درک بهتری به ما از آثار فاکنر می‌دهد. از این بابت که جنوبی‌ها بعد از شکست ، به اسطوره‌سازی در باره جنوب رو آوردند. جنوب واجد همه خوبی‌ها و شرافت‌ها و برتری‌ها شد. این تصویر واکنشی بود به شکست مردمی ناکام؛ مفری بود برای تحمل آن . اما این تصویر تا مدتی بعد تبدیل شد به میراث همه آمریکاییان. چه جنوبی و چه شمالی. بعد از جنگ کهنه‌سربازان هر دو طرف گرد هم می‌آمدند و پایان دشمنی را اعلام می‌کردند.و جشن‌های ملی برای شهدای هر دو گروه به یکسان برگزار می‌شد.موضوعی که من با آن درگیرم این است که فاکنر با کدام یک از این تصویرها، تصویرهای قبل از جنگ یا بعد از جنگ درگیر است؟ و چرا؟ اصرار او بر جنوب قبل از جنگ، آیا واپسگرایانه است؟ آیا او خود در ساختن این تصویر رمانتیک از جنوب نقش نداشت و نویسنده تا چه حد می‌تواند از اسطوره‌های دوران خود دوری کند؟


امروز ٥ تیرماه نود وشش ،  روز عید فطر ،در تهران ،خانه هنرمندان مراسم  تشییع پیكر كورش اسدی بود

مرگی نامنتظر كه  مراسم، مثل هر مراسم دیگری باید آن را به سرعت به امری عادی تبدیل می كرد.من رفتم تا مناسك بازگشت به روال روزمره را انجام دهم.رفتم تا مرگ را رام شده ببینم. تا از این شوك در آیم. انگار رفتم تا اقلا با نزدیك تر شدن به تن مرده اش ؛با قرار گرفتن در جوارش ،حتی با بغض كردن،ازش بخواهم اجازه بدهد زندگی به روال معمولش برگردد.دیدم او را آوردند. پیچیده لای ترمه .انگار بگویند عادی تر از این؟ اما یك چیزی مثل حفره،یك خلا این وسط هست كه كورش اسدی عمدا ایجادش كرد و همین جور آدم را به داخل خودش می كشد