ایگلتون در بررسی‌اش درباره جویس، به چند نکته توجه می‌کند: مسأله بازنمایی، مسأله تبعید، و ملی‌گرایی و مسأله وجه کالایی جهان سرمایه‌دار. به نظر او مشخصه مدرنیسم، پروبلماتیک‌شدن بازنمایی است و این‌که زبان فقط به خودش ارجاع می‌دهد نه به بیرون از خودش. از همین‌روی کلان‌روایت یا فراروایتی در کار نیست. هر گفتاری زبان را به نحوی به کار می‌گیرد متفاوت با گفتارهای دیگر. اما هیچ گفتاری نمی‌تواند در مقام اتوریته قرار گیرد. جویس به این موضوع توجه دارد. اثر او اولیس، عاری از فرارویت است. کار او پارودی یا نقیضه سازی از سبک‌های دیگر است- ایگلتون حتی دوبلینی‌ها را نیز چنین می‌داند- اولیس حاوی کتاب‌های دیگر است. به این دلیل جویس به مساله "اصالت " که مفهومی رمانتیک است بی‌اعتناست. برای او نوشتن یعنی کار سخت و مداوم بر کلمات همچون یک صنعتگر. او از زبان به مثابه یک شورش استفاده می‌کند. شورش علیه زبان مسلط استعمارگر. فینگانزویک آمیحتگی چندین زبان با هم است طوری زبان مسلط و مرسوم انگلیسی را به چالش می‌گیرد.

پارودی مسأله اصلی ادبیات مدرنیستی است. یعنی بازنمایی بازنمایی. در نتیجه فاصله‌ای به وجود می‌آید که از دل آن آیرونی بیرون می‌ِزند.