سندروم ِ بارتلبی

 

بارتلبی، شخصیت اصلی داستان بلند بارتلبی محرر از هرمان ملویل، آدمی است که بعد از مدتی کار نسخهبرداری در دفتر یک وکیل- که راوی داستان است- برای همیشه از انجام هر کاری دست میکشد. در جواب هر دستوری ، فقط میگوید :" ترجیح میدهم که نه." یا ترجیح میدهم که نکنم.جز این نه روزنامه میخواند، نه کتاب میخواند ، نه چای میخورد. بعد از مدتی هم بهکل دست از خوردن میکشد. تنها کاری که در آن دفتر میکند این است که گاهی میایستد کنار پنجره و زل میزند به دیوار روبرویش.در رمانی به نام بارتلبی و شرکاء از انریکه بیلا- ماتاس، برخوردم به عبارت سندروم بارتلبی؛ منظور بیماری کسانی است که دیگر نمینویسند. احتمالاٌ بر اثر دخالت یک تروما، یک ضربه؛راوی چندتایی اسم میبرد. از جمله در باره خوان رولفو میگوید بعد از نوشتن پدروپارامو سیسالی ننوشت.وقتی از او دلیلش را پرسیدند گفت چون قصهها را عمویش برای او میگفته و عمویش مرده! اما جدیتر از این، روایت خود روای است از دلیل آن که بیستوپنج سالی چیزی ننوشت. آن موقع کتابی که در باره عشق نوشته بود، به پدرش هدیه داد. پدر با اوقات تلخی از او خواست و به او دیکته کرد که کتاب را به زن دومش هدیه کند. روای میگوید ادبیات تلاشی بود برای او که از این تروما خود را خلاص کند. مثل ادبیات برای کافکا که میخواست با آن از قید پدر خود را خلاص کند.