عزاداران بیل

عزاداران بیل نوید یک جهان مستقل میداد؛جهانی با آدمهای بدون حافظه، بدون تاریخ، با شیوه زندگی خاص، اعتقادات و افکارخاص؛ جهان خاصی که نبودن آژان، معلم مدرسه،هرگونه نهاد حکومتی مثل خانه بهداشت،در آن موجه بود. جهانی که پاپاخ، بز مش اسلام،سگ خاتون آبادی عباس،گاو مشد حسن، ماه در چهرههای وهمی مختلفش در آسمان،ماهیهای حوض، گاریهایی که مرتب از این ده به آن ده میروند برای دزدی یا بردن و آوردن آذوقه، پوروسیها،صدای نفسهای آدمهای خواب رفته در شب،ننه فاطمه و ننه خانم- این دوستداشتنیترین شخصیتهای ساعدی، مخصوصاً در داستان سوم، همه عناصر سازنده آن هستند. اما این جهان مستقل افسوس که با ظهور آن شیء ناشناس، آن صندوق، آن ایده غربزدگی، در وسط داستان، از هم می‌‌پاشد،بعد امریکاییها؛و آن کلمه عجیب که به دهان اسلام مینشیند وقتی دارند سعی میکنند سردرآورند موتور هواپیمای امریکایی چیست: "شبکهها".