هانس کاستورپ فهمیده پزشک مخصوص دارد پرترهای از سوشا  می کشد.با رندی پزشک را وا می دارد او را به کارگاهش ببرد.در اینجا کاستورپ کمی از قالب خودش بالاتر است؛قالبی که استاد  توماس مان ما را به آن عادت داد.همین طور پزشک کمی از آن آدم کلبی و ناقلا که مزه می پراند و متلک میگوید پایین تر آمده- اما موضوع گفتگو جالب است ؛جسم. بافتهای بدن،گوشت،لنف، مخصوصا پوست؛چرا سرخ می شویم؟چرا مو بر تنمان سیخ میشود؟گوشت چیست؟

بحث هایی فیزیولوژیک که اهمیت  بحثهای متافیزیک در باره روح و هستی را دارند.