حتی در مورد رفتار و جذبه شخصی در اختلاط  با مردم، مفهوم[به عنوان ابزار عقل] تنها به لحاظ ممانعت از طغیانهای نامطبوع خودپرستی و ددمنشی ارزش سلبی دارد. چنانکه ادب وظیفهی شایسه مفهوم میشود.آنچه در رفتار دلربا و مطبوع و جذاب است، آنچه تأثیرگذار و محبتآمیز است، نمیتواند از مفهوم آمده باشد،"وگرنه به غرض پی میبردیم و ساز مخالف میزدیم". هر گونه دورویی کار اندیشه است، اما نمیتواند همواره و بیوقفه ادامه یابد.سنکا... میگوید "هیچکس نمی تواند برای مدتی مدید نقاب زند"زیرا سرانجام معلوم میشود و اثر خود را از دست میدهد. عقل در اضطرار زندگی لازم میآید(آنجا که تصمیمات عاجل، عمل جسورانه و درک سریع و قطعی ضرورت دارند)اما اگر استنباط شهودی و بیواسطه آنچه را توسط فهم ناب تثبیت میشود، مغشوش و مسدود سازد، و با اینحال، مانع درک این مسئله شود، و اگر تردید بهبار آورد، آنگاه به سادگی، همه چیز را نابود خواهد ساخت.

       آرتور شوپنهاور؛ جهان همچون اراده و تصور،  ترجمه رضا ولییاری، نشر مرکز، تهران، 1396؛ص 80