امروز ٥ تیرماه نود وشش ،  روز عید فطر ،در تهران ،خانه هنرمندان مراسم  تشییع پیكر كورش اسدی بود

مرگی نامنتظر كه  مراسم، مثل هر مراسم دیگری باید آن را به سرعت به امری عادی تبدیل می كرد.من رفتم تا مناسك بازگشت به روال روزمره را انجام دهم.رفتم تا مرگ را رام شده ببینم. تا از این شوك در آیم. انگار رفتم تا اقلا با نزدیك تر شدن به تن مرده اش ؛با قرار گرفتن در جوارش ،حتی با بغض كردن،ازش بخواهم اجازه بدهد زندگی به روال معمولش برگردد.دیدم او را آوردند. پیچیده لای ترمه .انگار بگویند عادی تر از این؟ اما یك چیزی مثل حفره،یك خلا این وسط هست كه كورش اسدی عمدا ایجادش كرد و همین جور آدم را به داخل خودش می كشد