معمولا به این قضیه فکر می‌کنم که چرا مردم را نمی‌توانم از روی ظاهرشان بشناسم. مثلا بگویم این مرد، این زن، این جوان، به این شغل مشغول است. کارش این است. علایقش این است.وجه ممیزه‌اش این است. شاید قبلاً این کار راحت‌تر بود.الان نه. الان مردم، خیلی شبیه هم‌اند. علی‌رغم این‌که می‌گویند فردگرایی رشد کرده.ولی فردگرایی هم رشد کند، مد دوباره همه را مثل هم می‌کند.مد نه مثلا خواندن کتاب، یا تامل در نفس، یا واکاوی خود؛ که افسوس هرگز مد نشد و بدتر هم شد؛در قدیم در آن روزگار رفته، مردم بیشتر خودشان بودند، هر گروه اجتماعی، هر اهل پیشه و حرفه‌ای دستکم نشانی داشت،وجه‌ممیزه‌ای داشت. گذشتگان تیپیک بودند.اما تیپْ تمایز داشت. الان همه یک تیپ‌اند.یک جورند.همه وانموده‌اند. وانموده به این معنا که هر کس می‌کوشد خود را جزء متمولین و پولدارها جا بزند.این تمایل نه تنها در لباس نمود پیدا می‌کند و در ساعت و انگشتر و ماشین و فلان و بهمان، بلکه در ژست و ادا هم نمایان می‌شود. گویا مردم گرفتار این اسطوره‌اند که آدم ثروتمند و وضع‌خوب حتما باید متفرعن باشد.حتما باید دک و پوزش را بگیرد بالا و تبختر و تفاخر با دیگران روبرو شود. این اسطورهْ از قدیم، الگوی رفتار طبقه مرفه بود،برای متمایز کردن خودش از سایر طبقات. سایر طبقات، این رفتار را تفرعن‌آمیز و متظاهرانه می‌دیدند و آن را تقبیح می‌کردند.در نتیجه طبقات مرفه هم کمی امتیاز می‌دادند و دستکم می‌‌پذیرفتند که باید حد نگه دارند؛ اما امروز، تقریبا همگان به  این اسطوره رو آورده‌اند و حالا دیگر کسی نیست که تقبیح‌اش کند؛اسطوره‌ای که دنیای مجازی نیز در شیوع آن و عمیق کردن‌اش نقش دارد.