از ساتپن هرچه می‌دانیم از خلال حرف‌های رزا کولدفیلد است و پدر کوئنتین که او هم از پدربزرگش ژنرال کامپسون و از مادر بزرگش باز بواسطه پدربزرگ نقل می‌کند و یک مقدار اطلاعات دیگر که این طرف و‌آن طرف دست کوئنتین را می‌گیرد  و بعد تفسیرهایی که کوئنتین و شریو از او می‌کنند.رزا او را دیو می‌داند.تصویر آقای کامپسون از او بی‌طرفانه‌تر است.اما هر دو طوری از او هر می‌زنند که انگار او از عاقبت رفتارش بی‌اطلاع است. انگار او معصوم است. یعنی بی‌خبر است که رفتارش چه نتایجی به بار می‌آورد.به گفته ژنرال کامپسون چیزی کودکانه در او هست. کلینت بروکس می‌گوید صفت معصومیتی که در ساتپن هست، متفاوت است با صفت معصومیت قهرمانان هنری جیمز که معصومند و می‌روند اروپا و آنجا با فساد اروپا روبرو می‌شوند.معصومیت کامپسون معصومیت آدم جامعه مدرن است. البته او از این لحاظ برادرانی هم در ادبیات گذشته دارد. مثل ادیپ، مثل مکبث. مثل کورتْز در دل تاریکی از کنراد.آنها شرّ می‌‌آفرینند. اما انگار ناآگاهانه. به شرّ اقتدا می‌کنند. اما انگار این را نمی‌دانند. ساتپن یک لاقبا از راه می‌رسد؛ وارد جامعه‌ای سنتی می‌شود؛ هدفش این است که صاحب خانه شود. زن بگیرد- زن هم که می‌گیرد به منظور کسب وجهه‌ اجتماعی است- پولدار شود. چنین و چنان شود."فهرست" دارد اصلا.او نه به سنت پاینبد است ، نه به اخلاق، نه به آیین و مذهب پیوریتن یا کاتولیک. او هدف‌هایی دنیوی دارد. به نظرش هیچ‌چیز نیست که نتواند به آن دست یابد.او حتی نژاد‌پرست هم نیست که بگویی سیاه‌ها را اسیر خودش کرده.بگویی سرنوشت تلخ او و اولادش حاصل این بوده که حق انسانی برای سیاه پوست جماعت قائل نشده. او از هرکسی بهره می‌برد. سیاه و سفید فرق نمی‌کند.معمار فرانسوی‌اش را تقریبا به اسارت می‌گیرد و وقتی معمار فرار می‌کند سگ‌ها را همان‌جوری دنبالش می‌فرستد که دنبال بردگان فراری‌اش. با برده‌های سیاهش می‌رود توی گود و کشتی می‌گیرد. نه مثل ارباب و برده، مثل دو تا آدم برابر. از کنیزی سیاه صاحب دختری می‌شود  و او را جزیی از خانواده خودش تلقی می‌کند.اگر چارلز بن را رد می‌کند، نباید به دلیل خون سیاهش باشد. احتمالا او با طرحش جور در نمی‌آمده.ساتپن مثل هر آدم مدرن دیگری است که  آینده‌اش را طراحی می‌کند. اما هر آدم  مدرنی هم مثل او، ممکن است  هنگام شکست، از خودش بپرسد، در کجای طرحش اشتباه کرد؟  ساتپن مظهر همان چیزی است که امروزدر جامعه‌شناسی عقلانیت ابزاری‌اش می‌گویند. ساتپن یک فاوست است،اما فاوستی غریزی. فاوستی که حتی نمی‌داند با شیطان پیمان بسته است. 

-ابشالم, ابشالم! ویلیام فاکنر. ترجمه صالح حسینی، نشر نیلوفر. تهران. 1382.