این شعر را دوستم ناصر ترکی نژاد از اسپانیولی  ترجمه کرده است. به لطف او آن را در اینجا می آورم.

جنگل

 

شفق را رد خواهی شد

 هوا را

 باید دستانت راهی بگشایند

 ازمیان

 چندان انبوه ،بی رخنه‌ای درآن

 برو.رد پایی بجا نمی‌ماند ازتو

 بالا

 صدها درخت نفس به سینه حبس کرده‌اند...

پرنده‌ای که حضورترا درنمی‌یابد

 رها می‌سازد آوازش را

از سویی دیگر:

 جهان رنگ عوض می‌کند

پژواک جهان است گویی

پژواکی دورکه

طنین اندازش تویی.

 آخرین مرزهای بعدازظهر را درمی‌نوردد

Angel Gonzales