بازی های فوتبال  جام جهانی را که نگاه می کنم دلم می خواهد صدای گزارش گر را ببندم و خودم بی واسطه صدای او بازی را ببینم. یکی از گزارشگرها فکر می کند لازم است هر صحنه ای را توضیح دهد و معنی اش را بگوید.  تصویر پسر بچه ای روی صفحه تلویزیون استادیوم می افتد گزارشگر توضیح می دهد او تصویر خودش را می بیند و لبخند می زند. توپ را نشان می دهد گزارشگر می گوید این توپ در بزرگترین کارخانه های توپ سازی جهان ساخته شده. البته اسم کارخانه اش را نمی گوید . حتی اسم کشورش را. چون یادش نمی آید. وگرنه او که از هرچه اطلاعت بگویی، دست به نقد استفاده می کند؛ این ورزشگاه در شهر فلان است . جاذبه های توریستی اش فلان است. زیبا ترین شهر برزیل است. فاصله اش تا ریودوژانریو این قدر است. آمریکای لاتینی ها  از هر جا که باشند می توانند خودشان را برسانند. چون بغل دست هم اند.  این بازیکن در تیم نیوکاسل هم بازی می کند . شما یادتان می آید که قبلا توی بازی لیک جام فلان همین دو تا که الان با هم گلاویزند چطور توی آن بازی هم گلاویز شدند و اتفاقا داورشان هم همین داور بود. این پیراهن با این شماره قبلا تن فلان و فلان بوده.؛ بازیکن ها دارند  به هم پرخاش می کنند او توضیح می دهد که اینها دارند در باره تاکیتک هایی که باید به کار بگیرندتبادل نظر می کنند. یک جا عبارت عجیبی به کار می برد؛ وقتی دروازبان توپ را با شیرجه می گیرد می گوید کار زیبای سوپرواکنش دروازبان. بعد درست اش می کند می گوید فوق العاده.از بس می گوید وحشتناک ، فوق العاده، بی نظیر، دستم می رود که صدا را ساکت کنم، اما بازی را بدون صدای تماشگرها نمی توانم درک کنم. آخر چرا یک نفر را می گذارند که همه اش حرف بزند و چیزی را که خود آدم دارد می بیند، برایش تفسیر کند؟ بازی ها را دیدن تجربه ای لذت بخش است؛اگراین راوی قصه گو کمی ساکت می شد. خدایا گزارش گرهای کشورهای دیگر هم همین طوری اند؟