در  فصل  دوم  رمان گتسبی بزرگ، چند تا آدم را می‌بینیم که دور هم جمع شده‌اند و حرف می‌زنند. سوای این که  فیتزجرالد  با استادی تمام گفتگوی این آدم‌ها را برای ما بازگو می‌کند،توصیف‌های تر و تازه‌ای را  می‌بینم با مایه‌های برای خنده؛ خنده ای که نمی‌شود توی خلوت خواندن نگه‌اش داشت. راوی وقتی با آقای مکی روبرو می‌شود می‌بیند که ریشش‌اش را تازه تراشیده است." چون خال سفیدی از کف صابون هنوز روی یک گونه‌اش دیده می‌شد. در کمال احترام با حاضران سلام و احوال پرسی کرد و به من گفت "فعالیت هنری "دارد. " یعنی به عکاسی مشغول است . او  در این جمع سعی می کند خودی نشان دهد. بعد  از سه  چهار صفحه دیالوگ  عالی و شاید  بی‌نظیر  که فیتزجرالد برای‌مان ردیف می‌کند، راوی می‌بیند که آقای مکی به خواب رفته است:" مشت‌های گره کرده‌اش روی زانوهایش بود و به عکس مردان عمل شباهت داشت. دستمالم را در آوردم و از روی گونه‌اش ، باقیمانده خال کف صابون خشک شده را که تمام عصر ناراحتم کرده بود پاک کردم."

 این کف صابون! فکر می کنم  از همان جزییاتی  است که نابوکوف حتما اگر توی این رمان به آن برمی خورد، از شوق  بال بال می‌زد.

اسکات فیتز جرالد، گتسبی بزرگ، ترجمه کریمی امامی، انتشارات نیلوفر،1387،صص 52-59